درباره غزاله

داستان من از یک انتخاب شروع شد...

من غزاله‌ام، اگر بخواهم داستان زندگی دانشگاهی‌ام را تعریف کنم، شاید از همان روزی شروع کنم که برای اولین بار فهمیدم قرار نیست مسیر زندگی همیشه همان چیزی باشد که از قبل برایمان تصور کرده‌اند.

من وارد دنیای علوم و صنایع غذایی شدم؛ رشته‌ای که شاید در نگاه اول برای خیلی‌ها فقط اسم یک رشته دانشگاهی باشد، اما برای من کم‌کم تبدیل شد به دنیایی پر از سؤال، تجربه، پژوهش و آدم‌هایی که هرکدام چیزی به من یاد دادند.

از همان روزهای اول دانشگاه، درس خواندن برایم فقط گرفتن نمره نبود. همیشه دوست داشتم بفهمم پشت هر چیزی که می‌خوانم چه اتفاقی می‌افتد و اگر قرار است در دانشگاه باشم، تا جایی که می‌توانم از این فرصت استفاده کنم.

شاید به همین دلیل بود که خیلی زود پایم به فعالیت‌های علمی، پژوهشی و دانشجویی باز شد.

کم‌کم فهمیدم دانشگاه برای من فقط کلاس و امتحان نیست؛ یک شهر کوچک است با هزاران فرصت که اگر خودت دنبالش بروی، می‌توانی چیزهای زیادی از آن بسازی.

و البته من فقط درس نمی‌خواندم و به کارهای پژوهشی هم علاقه داشتم. پژوهش برایم تبدیل شد به یکی از جدی‌ترین بخش‌های زندگی دانشگاهی‌ام. مقاله نوشتم، در پروژه‌های پژوهشی کار کردم، در کنگره‌ها و رویدادهای علمی حضور پیدا کردم و تجربه ارائه و پذیرش مقاله را به دست آوردم.

اولین بار که اسم خودم را به‌عنوان نویسنده یک مقاله دیدم، حس عجیبی داشتم؛ همان لحظه‌ای بود که فهمیدم می‌شود چیزی را که روزی فقط در ذهن آدم وجود دارد، تبدیل به یک کار واقعی کرد.

هم‌زمان با پژوهش، نوشتن را هم ادامه دادم.

کتاب نوشتم، در نشریات دانشجویی فعالیت کردم. گاهی هم پشت میکروفون رفتم و به‌عنوان گوینده در پادکست‌های دانشجویی و آموزشی فعالیت کردم.

شاید اگر کسی از بیرون نگاه کند، این‌ها مجموعه‌ای از فعالیت‌های جدا از هم به نظر برسند؛ اما برای من همه‌شان یک وجه مشترک داشتند: دوست داشتم چیزی یاد بگیرم و بعد آن را با دیگران به اشتراک بگذارم.

اما اگر بخواهم صادق باشم، هیچ‌کدام از این عنوان‌ها و رتبه‌ها به‌تنهایی داستان من نیستند.

داستان من، داستان دختری است که کم‌کم فهمید می‌تواند هم‌زمان چند چیز را دوست داشته باشد؛ می‌تواند درس بخواند، پژوهش کند، بنویسد، آموزش بدهد، مسئولیت بپذیرد، شکست بخورد، دوباره شروع کند و باز هم برای چیزی که می‌خواهد تلاش کند.

من هنوز در ابتدای مسیرم.

شاید چند سال بعد، وقتی به امروز نگاه کنم، بعضی از نگرانی‌ها و سختی‌های این روزها برایم کوچک به نظر برسند؛ همان‌طور که امروز بعضی از دغدغه‌های روزهای اول دانشگاه برایم دور و خنده‌دار به نظر می‌رسند.

اما یک چیز را خوب می‌دانم:

اگر قرار باشد دوباره از اول شروع کنم، باز هم انتخاب می‌کنم یاد بگیرم، تجربه کنم، سؤال بپرسم و برای چیزی که دوستش دارم تلاش کنم.

چون دانشگاه برای من هیچ‌وقت فقط جایی برای گرفتن مدرک نبود.

دانشگاه جایی بود که در آن، کم‌کم خودم را پیدا کردم.

و شاید زیباترین بخش این داستان همین باشد؛

اینکه آدم یک روز وارد دانشگاه می‌شود، با یک عالمه سؤال و رؤیا...

و چند سال بعد، وقتی برمی‌گردد و به پشت سرش نگاه می‌کند، می‌بیند در تمام این مسیر فقط یک مدرک نگرفته؛ بلکه تبدیل شده به آدمی که روز اول حتی تصورش را هم نمی‌کرد.

مهارت‌ها و تخصص‌ها

تولید محتوا بازاریابی طراحی و اجرای کمپین فروش